محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
80
خلد برين ( فارسى )
جانب اردبيل نهضت فرمود و بعد از نزول به قريهء صيصاباد سايهء وصول به قريهء الادرق از توابع دار الارشاد انداخت . و روز ديگر كه علم ضيا پرچم آفتاب انجم حشم ، سايه بر سر اين سبز طارم افكنده ماهچهء رايت ظفر آيت آفتاب اوج سرافرازى يعنى پادشاه غازى به قصد ادراك شرف زيارت آباء و اجداد والانژاد بر ساحت دار الارشاد پرتو افكن گرديد و بعد از آن كه مدتى مديد و عهدى بعيد به ضرورت در كلفتآباد غربت روزگار گذرانيده بود قرين الطاف رحيم رئوف به جمعيت آباد وطن مألوف رسيد . و چون شوق طواف روضهء ملايك مطاف سلطان الاولياء فى الافاق شيخ صفى الدين اسحاق و ساير آباى بزرگوار و اجداد عالى مقدار ، بيشتر از آرزوى شرف ادراك خدمت والدهء قدسيه بر ضمير آينه نظير عكسپذير بود از گرد راه به حظيرهء منوره و بقعهء معطرهء آن مقتداى آفاق شتافت و به رسم و آئين سالكان مسالك حق و يقين به لوازم طواف و مراسم زيارت پرداخت و آنچه از جواهر زواهر حاجات دينى و دنيوى در گنجينهء ضمير الهامپذير به وديعت سپرده بود بر بساط ظهور و اظهار جاى داده به تقريب مناجات زبان گوهربار به عرض حاجات گشاد . و بعد از فراغ از دعا و زارى و بر افروختن چراغ اميدوارى كه پيشانى خضوع و خشوع از سدهء سدره مرتبهء آن بقعهء معطره برداشت به عزم ادراك سعادت خدمت والدهء قدسيه روى توجه به منزل همايون گذاشت . و بعد از استلذاذ به موايد صحبت آن مريم سيرت بلقيس سريرت چون هر نوشى را نيشى در دنبال مىباشد سلطانعلى بيك چاكرلو كه از قبل الوند ميرزاى تركمان بر اردبيل و مضافات فرمانفرما بود از وصول نير جهان افروز اوج شهريارى به بيت - الشرف خويش خبردار شده كس نزد آن حضرت فرستاد و پيغام داد كه چون بودن دو سردار در يك ديار و اقامت دو سرور در يك كشور و گنجيدن دو تيغ در يك نيام امرى است محال ، مناسب آن است كه آن سرور از اين كشور به ديار ديگر سفر كند و الا مهياى قتال و